ورق مرکز فروش انواع ورق دست دوم شیروانی گالوانیزه رنگی کرکره ای ذوزنقه ای ورق مرکز فروش انواع ورق دست دوم شیروانی گالوانیزه رنگی کرکره ای ذوزنقه ای .

ورق مرکز فروش انواع ورق دست دوم شیروانی گالوانیزه رنگی کرکره ای ذوزنقه ای

اعتماد به نفس چیست ؟


اغلب مردم معنای واقعی اعتماد به نفس را به خوبی درک نمی کنند به همین دلیل آن نوع از اعتماد به نفس وخود باوری را که مطلوب و مورد نظرشان است در زندگی تجربه نمی کنند، چون فکر می کنند اعتماد به نفس یعنی این که ایمان و اعتماد به موفقیت هایی که در کارها به دست می آورند آن است که قبل از این که در کاری موفق شوند نوعی اعتماد به توانایی خود برای انجام آن کار داشته باشند.

انواع اعتماد به نفس :

1- اعتماد به نفس رفتاری
2- اعتماد به نفس احساسی، عاطفی
3- اعتماد به نفس روحی و معنوی

اعتماد به نفس رفتاری، به معنای قابلیت از کارهای ساده گرفته تا کارهای سخت همانند "جامه عمل پوشاندن به رویاهایتان" این همان نوعی
از اعتماد به نفس احساسی، عاطفی است.

سومین نوع از اعتماد به نفس که مهم ترین آنها می باشد، اعتماد به نفس روحی و معنوی است . این نوع از اعتماد به نفس همان اعتماد و ایمان شما به جهان هستی و کل آفرینش و موجودات است.

این ایمان روحیزندگی، هدف و نهایتی مثبت را در پی خواهد داشت و این را باید به خاط داشته باشیم که شما به خاطر هدفی این جا هستید و زندگی چند ساله تان بر روی این کره خاکی هدف و مقصودی را دنبال می کند.

اعتماد به نفس، عبارت است از "احساس اطمینان نسبت به خود". به عبارت دیگر ، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه ی احساس او درباره ی (( من )) خویش بستگی دارد.

شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنید ؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می گذاریم ؟ اگرپاسخ شما به سوالات اخیر مثبت باشد، در این صورت می توان گفت که شما از یک من قوی و ایده آل، برخوردار هستید، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید  میتوان گفت که شما دارای من ضعیفی هستید. مع الوصف، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیتهای مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او دریک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد، ولی در موقعیت دیگری خود پنداری ضعیفی داشته باشد.

چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟

اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.

چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟

چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند.

اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:

۱- خود را با دیگران مقایسه نکنید

همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند. دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.

۲- خود را دست کم نگیرید

سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.

۳- فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید

سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.

۴- سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید

سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری… هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.

۵- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید

گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.

۶- در جلسات روانشناسی شرکت کنید

امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۱۰ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

آیا خداوند شر را آفریده است ؟!

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود...: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟

استاد پاسخ داد: "البته."

دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۱۰ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

بودا

می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه میشده از او تشکر می کرده است!

وقتی علت را می پرسیدند.. بودا می گفته است: زندگی آینه ای است که ما خود را در آن می بینیم. نوع رفتار دیگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است. و بدینگونه می توان عیوب خود را یافت.

اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب، و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .
و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل !!




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۹ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

سخن تازه بگو


اگر هر روز کاغذی برداری و آنچه در طول روز انجام داده ای بنویسی پس از یک هفته، یک ماه، یک سال.... چه احساسی داری؟ تا چند روز می توانی به این کار ادامه دهی؟
 اگر پس از چند روز احساس کردی کاری بیهوده انجام می دهی و نوشتن هایت تکرار مکررات است بدان که در زندگی هیچ قدمی برنمی داری. اگر امروز نسبت به دیروز حرف تازه ای نداری تا بنویسی یعنی صبح که برخاسته ای همان دیروز را کپی کرده ای. اگر به کپی کردن روزهای عمرت عادت کردی یک روز بیدار می شوی می بینی هفتاد هشتاد سال به کپی کردن گذشته است.

حداکثر تازگی هایش چه بوده است؟
امروز فرزندم متولد شد، امروز دکترایم را گرفتم.....

آیا به نظر تو اینها می تواند اتفاق تازه ای در زندگی تو باشد و به آن طراوت بخشد؟ آیا تولد یک انسان یک خبر تازه در زندگی خود توست؟ او متولد شده است اما ارتباطش با تو چیست؟ وقتی مدارکت را روی طاقچه اتاقت چیدی آیا اتفاق تازه ای در زندگیت افتاده؟
اگر نبود چه تفاوت هایی در حقیقت تو بود و حالا که هست چه تفاوتی پدیدار گشته است؟

خیلی از انسان ها هستند که هزار روزشان یک روز است و خیلی از انسان ها هستند که هزار روزشان یک روز هم نیست و انسانی هم هست که یک روزش هزار روز است:

" لیله القدر خیر من الف شهر "

 هر روز از زندگی تو ظرف تازه ای است از تجلیات الهی. امروز دیروز نیست. این خورشیدی که امروز صبح طلوعش را دیدی همان خورشید طالع دیروزی نیست. این ماهی که امشب می تابد همان ماه دوشینه نیست. این جویباری که هم اینک پیش پایت روان است همان آب دمی پیش نیست. آن آب رفت و آبی نو به جوی آمد. این برگهایی که این بهار بر شاخساران دیدی همان برگهای پارینه نیست. آن برگ ها ریخت و از نو بر جایش رویید. پس تو چرا همان دیروزی هستی؟ آنکه خدایی می کند با همه خدایی اش و ذات لایتغیرش هر روزی دست در کاری دیگر است:

" کل یوم هو فی شان "

پس تو چرا مانده ای؟ کجا مانده ای؟ تکرار چرا؟ آنچه کردی اگر خوب بود همان که کردی بس است. حتی یک نماز را دو بار نخوان! نماز تکراری دلگیر است. امسال هم روزه پارسالت را گرفتی؟ پس این فاصله یک ساله را کجا گم کردی؟ عادت ها، تکرارها، برجای بودن ها، نرفتن ها یعنی تعفن، یعنی گندیدن، یعنی بی زندگی زنده بودن. یعنی ظرف های نو به نو برایت آوردند تا غذاهای نو به نو در آنها تناول کنی و تو هنوز در همان لقمه آغازین. یعنی نخوردن، یعنی نفس نکشیدن. تکراری ننویس!
کپی نکن! از همین امروز آغاز کن! نمازی دیگر بخوان!

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
 وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود


جویبار از تازگی تا اقیانوس خواهد رفت و گرنه خواهد ماند و گرفتار گندیدگی خواهد شد. حد تازگی، ابدیت است و حد تکرار و عادت، پوچی.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۹ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

جذب نیروی الهی بسوی کار خود


با این تمرین روحی، نیرو و پشتیبانی الهی را بسوی کار خود جذب می نماییم :

" من می دانم و ایمان دارم که کار من یک کار الهی است و پروردگار در همه حال با من است و این برای من به این مفهوم است که او نور است و محبت و راستی و الهامی است که روح و روانم را در بر می گیرد.
من خودم را به او می سپارم تا مشکلاتم را حل کند و مرا به خواسته هایم برساند زیرا قدرت خدا حامی من است.
 هم اکنون من در راحتی و آسایش هستم. می دانم که ارتباط کار من با قانون الهی هماهنگی دارد. من با همه در دوستی و تفاهم و صمیمیت هستم. رفتار دوستانه و بسیار خوبی با مشتریان و مردم دارم و مناسبات ما طبق راستی و اطمینان و صداقت قرار دارد.


" ای پروردگار بزرگ به خاطر نعمتهایی که به من عطا کرده ای از تو سپاسگزار هستم "



از ژوزف مورفی



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۹ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

تدی استودارد


در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام تدی استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت. تدی سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس های کثیف به تن داشت، با بچه های دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضی بود و سرانجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدی در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلی سال های قبل او نگاهی بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدی در پرونده اش نوشته بود: تدی دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادی است. تکالیفش را خیلی خوب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد. "رضایت کامل".


معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدی دانش آموز فوق العاده ای است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولی او به خاطر بیماری درمان ناپذیر مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر برای تدی بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را برای درس خواندن می کند ولی پدرش به درس و مشق او علاقه ای ندارد. اگر شرایط محیطی او در خانه تغییر نکند او به زودی با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدی در پرونده اش نوشته بود: تدی درس خواندن را رها کرده و علاقه ای به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادی ندارد و گاهی در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده های تدی به مشکل او پی برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فردای آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایی برای او آوردند. هدایای بچه ها همه در کاغذ کادوهای زیبا و نوارهای رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدی که داخل یک کاغذ معمولی و به شکل نامناسبی بسته بندی شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتی بسته تدی را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه های کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایی دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقداری از آن عطر را نیز به خود زد. تدی آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتی بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت:
خانم تامپسون، شما امروز بوی مادرم را می دادید ...
خانم تامپسون، بعد از خداحافظی از تدی، داخل ماشینش رفت و برای دقایقی طولانی گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگری شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به هم نوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه ای نیز به تدی می کرد.

پس از مدتی، ذهن تدی دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکی از با هوشترین بچه های کلاس شد و خانم تامپسون با وجودی که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدی محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتی از تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمی هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگری از تدی به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمی هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگری دریافت کرد که در آن تدی نوشته بود با وجودی که روزگار سختی داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودی از دانشگاه با رتبه عالی فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه ای دیگر رسید. این بار تدی توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدی در پایان نامه کمی طولانی تر شده بود : دکتر تئودور استودارد

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگری رسید. تدی در این نامه گفته بود که با دختری آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسی در کلیسا، در محلی که معمولاً برای نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلی پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدی را با همان جاهای خالی نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطری که تدی برایش آورده بود خرید و روز عروسی به خودش زد.

تدی وقتی در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمی هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمی هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدی، تو اشتباه می کنی. این تو بودی که به من آموختی که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزی که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردی، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدی استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکی است و بخش سرطان دانشکده پزشکی این دانشگاه نیز به نام او نامگذاری شده است.

همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۸ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

راه خوشیختی از دیدگاه قرآن

 

 

بسیار پیـش آمـده کـه در سـایـتــها و و مجلات گوناگون به مطالبی باعنوان "روشـهای موفقیت"، "رموز کامیابی" و غیره برخـورد نـمـوده بـاشیـد.

در کتاب آسمانی قرآن 12 آیه بسیـار معجزه آسا وجود دارد که شاید کمتـر کسی تا به حـال بـه آن تـوجه نـموده باشد. سخنانی به نهایت جالب و هدایت گر که هر فردی را بـطور یقین در زندگی موفق نموده و به بالاترین درجات سوق می دهد و شما میبینید که اسـرار کامیابی در تمامی مراحل و جنبه های زندگی در این 12 آیه ارزشمند نهفته است.

بـرای رسـیـدن بـه مـوفـقـیت کـافی است این آیات را با قلبی روشن به ذهن سپرده و با تفکر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نمایید.

به خداوند فرصت دهید، خواهید دید که زندگی شما دچار تحول شگرفی خواهد شد.

و اکنون آیات ...

آیات 19 تا 30 سوره مبارکه الرعد:


 " بنام خداوند بخشنده مهربان "

 

آیا مسلمانی که به یقین میداند کـه این قرآن به حق از جانب خدا بـر تو نازل شده است ‌‌‌[ و از آن کـسب عـلـم و حـکـمت و سعادت می کـند ] مقامش نزد حق با کافر نا بینای جاهل یکسان است؟

و تنها عاقلان متذکر این حقیقتند تنـها عاقلانند که هم به عهد خدا وفا میکنند و هم پیمان حق را نمی شکنند

و هم آنچه را خدا به پیوند آن امر کرده [مانند صله رحم و دوستی پدر و مـادر و مـحـبـت اهـل ایـمـان و حـفـظ عـهـد و پـیـمـان بـا خـدا و خـلق و راسـتـگویـی و غـیـبت نکردن و مسخره نکردن و چـشم نداشتن به مال و ناموس دیگران] اطلاعت میکنند

و از خدا می تـرسـند و از سختی هنگام حساب می اندیشند و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش میگیرند و نماز بپا میدارند

و از آنچه نصیبشان کردیم به فـقـرا پـنهان و آشکارا انفاق می کنند و در عوض بدیهای مردم نیکی میکنند

اینان هستندکه عاقبت منزلگاه نیکو یافتند که آن منزل بهشتهای عدن است که در آن بهشت خود و همه پـدران و زنـان و فـرزنـدان شـایـسـته خویش داخل میشوند

درحالی که فرشتگان بر [تهیت] آنها از هـر در وارد میگردند و [مـیگویند] سلام بر شما که [در طاعت و عبادت خدا و رنج و آلام عالم] صبر پیشه کردید تا عاقبت منزلگاه نیکو یافتید

و آنانکه پس از پیمان بستن [ با خدا و رسول] عـهد خـدا شـکسـتـنـد و هم آنچه خدا به پیوند آن امر کرده [مانند صله رحم و دوستی علی (ع) و مؤمنان و اولیاء خدا ] پاک بریدند

و در روی زمین فساد و فـتـنه بـرانـگیـختـنـد ایـنان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصیب است

خدا هر که را خواهد فراخ روزی و هر که را خـواهـد تنگ روزی گردانـد و[ این مردم کافر] به زندگی و متاع دنیا دلشادند در صورتیکه دنیا در قبال آخرت متاع ناقابلی بیش نیست

کافران میگویند چرا آیات و حجت قاطعی از خدا بر [ اثبات نـبوت] او نازل نشد [ ای رسول ما ] تو به آنها بگو که [ حـجت قـاطـعـی مـانـند قرآن و معجزات دیگر آمد اکنون ]

خـدا هر که را خواهد گـمـراه و هـر کـه را بـه درگـاه او تـضرع و انابه کند هدایت میکند. [ چه اشخاصی بدرگاه خدا تضرع و انابه میـکـنـند؟ ] آنها کـه بـه خدا ایمان آورده دلهاشان بیاد خدا آرام می گـیـرد [مـردم] آگـاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دلها است

آنها که به خدا ایمان آورده به کارهای نیکو پرداختند خوشا بر احوال آنها و مقام نیکوی آنها

[ ای محمد (ص) ] ما تو را به رسالت میان خلقی فرستادیم که پیش از این هم پیغمبران و امتهای دیگر بجایشان بوده و درگذشتند[امر تازه ای نیست که ترا به رسالت فرستادیم ] تا بر امـت آنـچه [ از معارف الهـی] از ما به وحی بر تو رسد تلاوت کنی و به مـردمـی کـه بـه خدای مهربان کافر میشوند بگو او خدای من است و جز آن خدایی نیست و من بر او توکل کرده ام و روی امیدم بسوی اوست.

" راست گفت خداوند بلند مرتبه بزرگوار "


این آیات را 10 باره و 100 باره بخوانید، به آنها عمل کنید، به تک تک کـلمـات بیندیشید و در زندگی موفق شوید! معجزه این آیات این است که با هر با خواندن آنها چیز جدیدی از رموز موفقیت در ذهن شما منقوش خواهد شد.

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۸ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

ضمیر ناخودآگاه

 

 

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشد که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و  آرزوها دیر نیست.

"هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست"

مغز انسان به دو قسمت تقسیم می گردد:

۱. خودآگاه

۲. ناخودآگاه

 شاید تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از 10% ذهن خودآگاه خود استفاده مینمایند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ تر و نیرومند تر عمل می کند و در حدود 90% دیگر از واکنش های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟ بله می توانید از قدرت جادویی آن برای پیشبرد و ارتقای زندگی خود بهره بگیرید.

عملکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم ، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد.

در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست می شود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.

یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم.

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود. ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت.

یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است. زمانیکه شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه کارها  به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید.

نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخواگاه وجود دارد این است که ما را قادر می سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که سبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی گردد.

کلیه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خوآگاه درک می گردند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می شوند، اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخوآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی شود. برای ضمیر ناخودآگاه فرد محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد.

یکی از بهترین تکنیک هایی که از طریق آن می توانید ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار به شما کمک می کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید. به این منظور می بایست تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید. این تجسم هم شامل احساسات شما می شوند و هم افکارتان. فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت همچنین می تواند ضمیر ناخودآگاه رادر رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می کنید، آگاه بوده و آنها را به طور کنترل تحت کنترل خود در آورید. به هر چیزی که فکر می کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده می شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آنرا به عنوان یک حقیقت می پذیرد. هیچ گاه به خودتان نگویید که: "من شکست می خورم"، "توانایی انجام این کار را ندارم"، و یا "قابلیت انجام چنین کاری را ندارم"؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان یک حقیقت آنرا می پذیرد.

باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، و سلامت و عشق فکر کند.

با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه، و هر چیز دیگری را که فکرش را بکنید به زندگی خود وارد کنید. میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها راحس کرده و لذت ببرید.

ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا می گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می توانیم تا بیشترین حد از آن استفاده نماییم. اگر شما تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.

 

" هوش بی‌حد ضمیر باطنم تمامی موفقیت‌های دلخواهم را به طرفم جذب میکند و من سپاسگذار پروردگاری خواهم بود که حاضر و ناظر بر کارها و اعمال ماست "

 

 

منبع : www.ido.ir



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۷ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

خدایا من چرا بدبختم؟


بعضی وقتها از خودمان می پرسیم “مگه من چه گناهی کردم که خدا چنین مشکلی و سر راه من قرار داده؟“

برای جواب این سوال یک مثال جالب می زنم:

 یک روز دختری که از درس جبر نمره نیاورده بود ناراحت از همه جا رفت طرف خونشون‏‏٬ وارد خونه که شد مادرش و دید که داره کیک می پزه به او گفت“ مامان همش برای من اتفاقای بد می‌افته!
 مادر از او پرسید که“ تو کیک دوست داری؟“ دختر جواب داد البته من عاشق دست پخت شما هستم!“ مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی به او داد٬ دخترک گفت“ اه حالم و به هم می زنه“ مادر تخم مرغ خام به او پیشنهاد کرد٬ دخترک گفت:“ا ز بوش متنفرم“ این بار مادر از او پرسید“ با کمی آرد چطوری؟“ و دختر پاسخ داد که از همه ی اونها بدش میاد.

مادر با چهراه ای مهربان و متین رو به دخترش کرد و گفت: بله شاید همه اینها به تنهایی به نظرت بد بیایند ولی وقتی هنگامی که آنها را به شیوه و اندازه مناسب مخلوط می کنی یک کیک خیلی خوشمزه  خواهی داشت.


خداوند نیز این چنین عمل می کند٬ ما خیلی وقتها از پیشامدهای ناگوار پروردگارمان شکایت می کنیم در حالی که او فقط می داند که این موقعیت ها برای آمادگی در مراحل بعدی زندگی لازم است و منتهی به خیر می شود .

باید به خدا توکل کرد و اطمینان داشت که همه ی این موقعیتهای به ظاهر ناخوشایند معجزه می آفریند.

مطمئن باش که خدا تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.


پروردگار هستی با اینکه می تواند درهر جایی از دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده است و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی به تو گوش می دهد و تو فقط باید صبور باشی و این مراحل را به خوبی طی کنی.

          آن هنگام که فریاد  زدم “خدایا تو کجایی؟

        ندایی آرام به گوشم رسید و گفت:“ من اینجایم تو کجایی؟





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۷ توسط:123 موضوع: نظرات (0)

موفقیت


به نظر می‏رسد برای موفقیت در هر برنامه، سه شرط اساسی وجود دارد :


1- درستی و صحت برنامه در جهت رسیدن به هدف مورد نظر؛

2- ایمان و باور نسبت به برنامه و دستورالعمل‏های آن؛

3- عمل بر مبنای احکام و دستورالعمل‏های مطرح شده در برنامه.


بدیهی است که کدام از شروط سه گانه منتفی باشد کارآیی برنامه مذکور آن طور که باید به ظهور نمی‏رسد و هدف مورد نظر محقق نمی‏شود.
همه ما می‌گوییم قرآن کلام خدا و برنامه زندگی ما است. اما گفتن تنها و اقرار به این مطلب کافی نیست. اقرار و اظهار در صورتی ایمان به قرآن و دستورات حیات بخش آن محسوب می‏شود که از اعتقاد و باور قلبی حکایت کند و انسان از عمق جان به قرآن و دستورات امید بخش آن ایمان داشته باشد و در مقابل سخنان و پیام‏های الهی تسلیم محض باشد. با چنین ایمان و اعتقاد و باوری است که شرط کارآیی قرآن در هدایت جامعه، یعنی عمل بر مبنای دستورات حیات بخش قرآن، تحقق پیدا می‏کند.

" آن کتاب الهی که هیچ جای تردید در آن نیست هدایت‏گر پرهیزکارانی است که ایمان به غیب دارند و نماز را به پا می‏دارند و از آنچه ما به آنها روزی دادیم انفاق می‏کنند؛ کسانی که به احکام و دستوراتی که به صورت قرآن بر تو نازل شده ایمان می‏آورند و کتب آسمانی پیش از تو را باور و به قیامت یقین دارند. چنین انسان‏هایی از هدایت پروردگارشان بهره‏مندند و به رستگاری می‏رسند "

البته توجه داریم که ایمان دارای درجاتی است و انسان‌ها در صورتی می‏توانند با غلبه بر مشکلات و پیروزی بر دشمنان خود به عزت و عظمت و به تعبیر قرآن کریم فلاح و رستگاری دنیوی و اخروی امیدوار باشند که  به خدا ایمان و از صمیم قلب باور داشته باشند.





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۰۲:۰۸:۰۶ توسط:123 موضوع: نظرات (0)